تبليغاتX
سایه های انتظار

من نگويم مرا از قفس ازاد كنيد/ قفس را برده به باغي دلم را شاد كنيد

اي دوستان اگر مردم مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همگان بدانند.......

چشمانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند كه چشم انتظار مردن بودم

دستانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند در اين دنيا چيزي همراه خود نبردم

وقبرم را بالاي قله كوه ي بزاريد وتكه يخي بروي ان بگذاريد تا به جاي مادرم برايم گريه كند

و روي قبرم اين چنين بنويسيد

در اين سن جواني جز ستم چيزي نديدم اگر باور نداريد اين من اين زندگاني

سلام به دوستان گل گلابم

امیدوارم ناراحت نشده باشید خوب یه جور اپه دیگه

نترسید به این زودی ها نمیمیرم ولی این اپ رو به افتخار مادرم گذاشته ام  ولی حیف..........

خب تا اپ بعدی بای  ...... راستی نظر یادتون نره   

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:27  توسط اصغر مریدی پور  | 
مانده ام در كوچه هاي  بي كسي
سنگ قبرم را نمي سازد كسي
مرد م و خاكسترم را باد برد
بهترين يارم مرا از ياد برد

سلللللللللللللللللللللللللام

دوستان عزیزم

عیدتتتتتتتتتتتتتتتتتتتون مبارک

نوروز ۸۷ سالی پر از موفقیت تقدیم شما باد

 

عیدی ما هم یادتتتتتتتتتتتتتتتتتون نره...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:35  توسط اصغر مریدی پور  | 
دوست دارم غم را با تو سر کنم

دفتری از اشک چشمت پر کنم

نام ان دفتر کنم دیوان عشق

عشق را عنوان ان دفتر کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 14:23  توسط اصغر مریدی پور  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 17:44  توسط اصغر مریدی پور  | 
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 19:9  توسط اصغر مریدی پور  | 
روزي تنها دوستم از من پرسيد

 براي چه زنده اي

درحالي كه دردلم مي گفتم براي تو

 گفتم براي هيچ

روزي من اوراديدم من ازاوپرسيدم توبراي چه زنده اي

گفت براي كسي كه براي هيچ زنده است

روزي دوباره اوراديدم ازمن پرسيد براي من زنده اي يا براي زندگيت

گفتم براي زندگيم

او قهر كرد و رفت

ولي كاش مي دانست كه او تمام زندگيم بود

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 21:30  توسط اصغر مریدی پور  | 
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 19:57  توسط اصغر مریدی پور  | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22:52  توسط اصغر مریدی پور  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22:50  توسط اصغر مریدی پور  | 
اگر یادتان بود و باران گرفت...

دعایی به حال من بیابان کنید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:25  توسط اصغر مریدی پور  |